بهمن - مثل ستاره ...






درباره نویسنده
بهمن - مثل  ستاره  ...
سارا[22]
بعضي ها صداي ستاره ها را مي‌شنوند ... خوب گوش کن . شايد توام بشنوي !
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
شهریور [2]
مهر [5]
آبان [2]
آذر [3]
دي [4]
بهمن
اسفند [2]


لینک دوستان
وبلاگ تخصصي کامپيوتر - شبکه - نرم افزار
کسب درآمد اينترنتي
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
افرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارج
کسي که مثل هيچکس نيست
قلب شکسته
وبلاگ شخصي محمد جواد ايزدپناه
نکيسا و پريسا
محمد رئيسي پور
مهدي
عاشق چشم اتنظار
ღღღعاشقونهღღღ
وبلاگ فارسی
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسيقي وبلاگ

*
*
*
*
*
*
*

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 


www.irLearn.com

تويي تويي به خدا ، اين که از دريچه ي ماه


نگاه مي کند از مهر و با منش سخن است


تويي که روي تو مانند نو گلي شاداب


ميان چشمه ي مهتاب بوسه گاه من است


تويي تويي به خدا ، اين تويي که در دل شب


مرا به بال محبت به ماه مي خواني ،


تويي تويي که مرا سوي عالم ملکوت


گهي به نام و گهي با نگاه مي خواني


تويي تويي به خدا ، اين دگر خيال تو نيست


خيال نيست به اين روشني و زيبايي


تويي که آمده اي تا کنار بستر من


براي اين که نميرم ز درد تنهايي ،


تويي تويي به خدا اين حرارت لب توست ،


به روي گونه ي سوزان و ديده ي تر من ،


گهي به سينه ي پراضطراب من سر تو


گهي به سينه ي پرالتهاب تو سر من !


تويي تويي به خدا ، دلنشين چو رويايي


تويي تويي به خدا ، دلربا چو مهتابي ،


تويي تويي که ز امواج چشمه ي مهتاب


به آتش دلم از لطف ميزني آبي ،


تويي تويي به خدا ، عشق و آرزوي مني


به سينه تا نفسي هست بي قرار توام !


تويي تويي به خدا ، جان و عمر و هستي من


بيا که جان به لب اينجا در انتظار توام !


منم منم به خدا ، اين منم که در همه حال


چو طفل گم شده مادر به جستجوي توام


منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق


« در آن نفس که بميرم در آرزوي توام »


منم منم به خدا ، اين که در لباس نسيم


براي بردن تو باز مي کند آغوش ،


من آن ستاره ي صبحم که ديدگان تو را


به خواب تا نسپارم نمي شوم خاموش


منم منم به خدا ، اين منم که شب همه شب


به بام قصر تو پا مي نهم به بيم و اميد


اگر ز شوق بميرد دلم چه جاي غم است


در اين ميانه فقط روي دوست بايد ديد


منم منم به خدا ، سايه ي تو نيست منم


نگاه کن ، منم اي گل ، که با تو همراهم !


منم که گرد تو پر مي زنم چو مرغ خيال


ز درد عشق تو تا ماه مي رود آهم ،


منم منم به خدا اين منم که سينه ي کوه


به تنگ آمده از اشک و آه و زاري من


ز کوه ، هرچه بپرسي جواب مي گويد


گواه ناله ي شب هاي بيقراري من


من و توايم که در اشتياق مي سوزيم ،


من و توايم که در انتظار فرداييم


اگر سپيده ي فردا دمد ، دگر آن روز ؛


من و تو نيست ميان من و تو اين : ماييم !


 


 



نویسنده » سارا . ساعت 10:1 عصر روز شنبه 27 بهمن 1386