آذر - مثل ستاره ...






درباره نویسنده
آذر - مثل  ستاره  ...
سارا[22]
بعضي ها صداي ستاره ها را مي‌شنوند ... خوب گوش کن . شايد توام بشنوي !
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
شهریور [2]
مهر [5]
آبان [2]
آذر [3]
دي [4]
بهمن
اسفند [2]


لینک دوستان
وبلاگ تخصصي کامپيوتر - شبکه - نرم افزار
کسب درآمد اينترنتي
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
افرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارج
کسي که مثل هيچکس نيست
قلب شکسته
وبلاگ شخصي محمد جواد ايزدپناه
نکيسا و پريسا
محمد رئيسي پور
مهدي
عاشق چشم اتنظار
ღღღعاشقونهღღღ
وبلاگ فارسی
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسيقي وبلاگ

*
*
*
*
*
*
*

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 


www.irLearn.com

و مرد افتاده بود.


يکى آواز داد: دلاور برخيز!
و مرد همچنان افتاده بود.


دو تن آواز دادند: دلاور برخيز!
و مرد همچنان افتاده بود.


ده‏ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد همچنان افتاده بود.


تمامى ِ آن سرزمينيان گردآمده اشک‏ريزان خروش برآوردند: دلاور برخيز!



نویسنده » سارا . ساعت 5:13 عصر روز پنجشنبه 29 آذر 1386



شما آنگاه که آرزومند عروج هستيد ، به بالا مي نگريد . و من فرو مي نگرم ! زيرا عروج کرده ام .


چه کس در ميان شما هم مي تواند بخندد و هم عروج کرده باشد ؟!


آن کس که بر فراز بلندترين کوه مي رود ، خنده مي زند بر همه ي نما يش هاي حزن آور و جدي بودن هاي حزن آور ...!



نویسنده » سارا . ساعت 6:26 عصر روز شنبه 24 آذر 1386


اي ستاره ها ، که از جهان دور ،


چشم تان به چشم بي فروغ ماست !


نامي از زمين و از بشر شنيده ايد ؟


در ميان آبي زلال آسمان


موج دود و خون و آتشي نديده ايد ؟


اين غبار محنتي که در دل فضاست ،


اين ديار وحشتي که در فضا رهاست ،


اين سراي ظلمتي که آشيان ماست ،


در پي تباهي شماست !


گوش تان اگر به ناله ي من آشناست


از سفينه اي که مي رود به سوي ماه ،


از مسافري که مي رسد ز گرد راه ،


از زمين فتنه گر حذر کنيد !


پاي اين بشر اگر به آسمان رسد


روزگارتان چو روزگار ما سياه ست !


اي ستاره اي که پيش ديده ي مني !


باورت نمي شود که : در زمين


هر کجا ، به هر که مي رسي


خنجري ميان مشت خود نهفته ست


پشت هر شکوفه ي تبسمي


خار جانگزاي حيله اي شکفته ست !


اي ستاره ، سلام مان بهانه ست


عشقمان دروغ جاودانه است .


در زمين زبان حق بريده اند


حق ، زبان تازيانه است .


وان که با تو صادقانه درد دل کند


هاي هاي گريه ي شبانه است !


اي ستاره ، اي ستاره ي غريب !


ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم ؟


پس چرا به داد ما نمي رسد ؟


 ما صداي گريه مان به آسمان رسيد


از خدا چرا صدا نمي رسد ؟


بگذريم از اين ترانه هاي درد ،


بگذريم از اين فسانه هاي تلخ ،


بگذر از من اي ستاره شب گذشت ،


قصه ي سياه مردم زمين ،


بسته راه خواب ناز تو !


اي که دست من به دامنت نمي رسد ؛


اشک من به دامن تو مي چکد !


با نسيم دلکش سحر ،
چشم خسته ي تو بسته مي شود


بي تو ، در حصار اين شب سياه ،


عقده هاي گريه ي شبانه ام ،


در گلو شکسته مي شود ...


شب به خير .


 



نویسنده » سارا . ساعت 5:8 عصر روز چهارشنبه 7 آذر 1386